شعر های زیبا ...

شامل شعرهای وحشی بافقی و سایر شعر های زیبا... +حرفهای گاه و بیگاه نویسنده وبلاگ ...
 
معرفی بانک اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ : توسط : E

با سلام

 به دنبال خبری که در مورد امیر علی پخش شد  سایت بانک اهداکنندگان سلولهای

بنیادی ایران را  برای اولین بار دیدم

امیدوارم مشکل این کوچولو و همه بچه ها و بزرگتر هایی که سرطان  دارند

برطرف بشه گل گلگل  ...

فکر میکنم دوستان اگر لطف کنند به این سایت مراجعه کنند متوجه اهمیت موضوع

میشوند

  گر که میخواهید ... مس را ... زر کنید :

(بانک اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران )

http://iscdp.tums.ac.ir/

شرایط عضویت :

http://iscdp.tums.ac.ir/fa/menu/candidate/

من 3 ماه دیگه به امید خدا امتحان دارم این مدت مطلب جدیدی نمی نویسم

حجم مباحثی که باید بخونم زیاده ...

 این مدت کمی مشکلات پیش اومد و اونجوری که باید ... نخوندم ...

 انشالله ... سعی میکنم  یک شبه ره صد ساله برم

امیدوارم موفق و سلامت و شاد باشید گل گل گل ...

 


 
امیر علی + خون Bمثبت = زندگی* به امید خدا ...
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ : توسط : E

  با سلام به دوستانی که به وبلاگ من سر میزنند

  من توی وبلاگم معمولا شعر مینویسم ولی گاهی پیش میاد

  مطلبی را میبینم که فکر میکنم باید... نوشت

   ...

  دل ... به دست آور ...که حج اکبر است

  از هزاران کعبه ... یک دل ... بهتر است

  مولانا جلال الدین محمد بلخی

.................................................................................................

خلاصه خبر :

 

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
عصر ایران نوشت: امیرعلی این روزها در بیمارستان شفای اهواز بستری است و منتظر روزی است که پدرش با خبر خوش برگردد و او را به زندگی بازگرداند.

این پسرک ۳ ساله که تقریباً نیمی از زندگی‌اش را در جدال با یک نوع سرطان بوده، اکنون با گذراندن یک دوره طولانی‌ مدت شیمی‌درمانی و قرار گرفتن در سراشیبی زندگی نیازمند چند سی‌سی خون نادری است که به گفته پزشکان ممکن است در میان صدها هزار نفر، یک انسان دارای این نوع خون باشد.

محمدرضا فضل‌علی‌پور، پدر این کودک که چند روزی است با یک کیف پر از مدارک پزشکی از دزفول به تهران آمده تا برای نجات پسرش خون مورد نظر را پیدا کند، با چشمانی گریان به خبرنگار شوک می‌گوید: وقتی پسرم یک سال و نیم داشت متوجه شدیم که لکه‌های سیاهرنگی روی پاهایش به وجود آمده است. هنگامی که به پزشک مراجعه کردیم، پس از کلی آزمایش گفتند پلاکت خونش پایین آمده و تعداد گلبول خون در بدنش پایین آمده و در نهایت مشخص شد که به سرطان خون از نوع ALM مبتلا شده است.

وی ادامه می‌دهد تا به حال کلی درمان روی پسرم انجام شده و شیمی‌درمانی هم کرده است، الان نزدیک به یک ماه است که پزشکش به ما گفته امیرعلی نیازمند چند سی‌سی از یک نوع خون است که فرد اهداکننده باید چند خصیصه داشته باشد.

- دارای HLA با ویژگی خونی
– A*02,*26
– B*51,BW4
– DRB1*13,*15

بوده و فاقد هرگونه بیماری از نوع قلبی، کبدی و غیره باشد و بین ۱۸ تا ۶۰ سال سن داشته باشد.
وی اضافه می‌کند: تا به حال خودم، همسرم و تقریباً ۲۰ نفر از اعضای خانواده آزمایش داده‌اند اما خون مناسب پیدا نشده است. پزشک پسرم گفته کسی در آلمان این نوع خود را دارد اما نزدیک به ۵۰ میلیون هزینه ارسال چنین خونی به ایران می‌شود.

این پدر که به زحمت اشک‌هایش را کنترل می‌کند می‌گوید: درد فرزندم، من و همسرم را پیر کرده است. تمام امیدمان این است که این خون برایش پیدا شود. کافی است فردی که می‌خواهد آزمایش بدهد به سازمان اهدای خون یا یک بیمارستان مراجعه کند که البته اگر دفترچه بیمه داشته باشد این کار هزینه‌ای هم ندارد.



امیرعلی این روزها در بیمارستان شفای اهواز بستری است و منتظر روزی است که پدرش با خبر خوش برگردد و او را به زندگی بازگرداند. این پدر ۴۰ ساله که لیسانسیه عمران و کارمند دانشگاه است برای یافتن خون مورد نظر همچنان شهرها را زیر پا می‌گذارد و به مراکز پزشکی مختلف سر می‌زند تا شاید نوع خون مورد نظر را پیدا کند و مادر ۳۰ ساله کودک، شب و روز در کنار بستر فرزند بیمارش می‌نشیند و با زبان کودکانه‌ای او را سرگرم می‌کند. گاهی پسرک با بازوان ناتوانش خم می‌شود تا مادر را در آغوش بگیرد و از نوازشهای مادرانه سیراب شود.





 

از همکاران محترم سایبری و کاربران شبکه های اجتماعی مجدانه تقاضا داریم، با انتشار و اشتراک این خبر، این خانواده ی محترم دزفولی را جهت درمان کودک خود یاری نمایند.

 

این آزمایش فقط در تهران انجام میشود و سازمان انتقال خون دزفول تنها می تواند نمونه  خون ها را به تهران منتقل کند.

که متاسفانه طی تماسی که با سازمان انتقال خون دزفول داشتیم، از انجام این مهم سر باز زدند .

آقای فضل علی پور شماره تماس بیمارستان شریعتی تهران را اعلام کردند.

۰۲۱-۸۴۹۰۲۶۶۹

۰۲۱-۸۸۲۲۰۰۴۳

تهران بیمارستان شریعتی/ جهت انجام آزمایشHLA

آقای فضل علیپور از توجه همه مردم تشکر کردند و گفتند امیرعلی تنها نیازمند خون است.”

 

جهت عضویت در بانک اهداکنندگان سلولهای بنیادی ایران به سایت زیر مراجعه فرمایید:

بانک اطلاعات اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران

 

پس از عضویت این پیغام را مشاهده می فرمایید:

برای تکمیل پرونده شما نیاز به آزمایش HLA می باشد که جهت انجام آن باید به دفتر بانک به نشانی زیر مراجعه کنید. میتوانید در اولین فرصت ممکن و یا بعد از هماهنگی مراجعه کنید.  انجام این آزمایش برای شما هزینه ای نخواهد داشد.

مزید امتنان خواهد بود اگر موضوع را به اطلاع سایرین نیز برسانید.

 

بانک اطلاعات اهدا کنندگان سلولهای بنیادی ایران

تهران تقاطع جلال آل احمد و کارگر شمالی بیمارستان شریعتی ساختمان مرکز تحقیقات خون (ساختمان اورژانس) طبقه سوم

منبع خبر :

http://www.entekhab.ir/fa/news/50287

 


 
شعر خواندن هم ... هنر است !
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ : توسط : E

از نگاه دیگری ...

شعر خواندن هم ... هنر است !

تو ...اصلا ... شعر نمیخوانی

پس چرا ... شاعر میشوی !

میدانی... همه مشکلات من ... از آنجا شروع شد

که تو ... شعر نخوانده ... شاعر شدی

و من از نگاهت ...

شعرهایی را خواندم

که خودت هم  ... هرگز  نخواندی !

تمام استعاره ها و تشبیه ها ...

حذف های به قرینه لفظی و معنوی ...

غزل و دوبیتی ...

قصیده و چهار پاره ...

شعرهای نو و سپید ...

پیچیده  و مبهم  ... شعرهایی سرودی

که فقط  ... من خواندم

...

درست است که گاهی  ...

 وزن ها را ... رعایت نکردم ...

گاهی ... اشتباه خواندم ...

اما ... باور دارم ... عاشقانه ... تمام شعرهای تو را خواندم

شعرهایی که خیلی هم  ... عاشقانه  نبود !

و باور دارم مشکلات من ... از همانجا شروع شد

که شعر خواندن ... بلد نبودی  و من از نگاهت شعرهایی را خواندم

که تو ... هرگز ...  نخواندی !

الهه ...

 


 
آرام باش ...
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ : توسط : E

 

 آرام باش ...
 حوصله کن ...
 آب های زودگذر...
 هیچ فصلی را ... نخواهند دید !
 از ریگ های ته جویبار ...  شنیده ام.

 مهم نیست که مرا ...
 از ملاقات ماه  ... و گفت و گوی باران ...
 بازداشته اند.

 من ...  برای رسیدن به آرامش
 تنها ... به تکرار اسم تو ...
 بسنده خواهم کرد...

 حالا ... آرام باش
 همه چیز  ... درست خواهد شد...
 همه چیز ...  درست خواهد شد.

شعر از : سید علی صالحی
 


 
رفتار من ... عادی است
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ : توسط : E

 رفتار من ... عادی است

اما ... نمی دانم چرا

این روزها ...

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید :

این روزها  ... انگار

حال و هوای دیگری داری !

اما ...

من ... مثل هر روزم

با آن  نشانی های ساده ...

و با همان امضا ... همان نام ...

و با همان رفتار معمولی ...

مثل همیشه ... ساکت و آرام ...

 

این روزها ... تنها

حس می کنم گاهی ... کمی گنگم

گاهی ... کمی گیجم

حس می کنم

از روزهای پیش  ... قدری بیشتر

این روزها را  ... دوست دارم

گاهی ...

ــ از تو چه پنهان ــ

با سنگ ها  ... آواز می خوانم

و قدر بعضی لحظه ها را  ... خوب می دانم

این روزها  ... گاهی

از روز و ماه و سال ...  از تقویم

از روزنامه ...  بی خبر هستم

حس می کنم گاهی ... کمی کمتر

گاهی شدیدا ... بیشتر هستم

حتی ... اگر می شد بگویم

این روزها ...گاهی ... خدا را هم

یک جور دیگر ... می پرستم

 

از جمله ... دیشب ... هم

دیگرتر از ... شب های بی رحمانه دیگر ... بود :

من کاملا ... تعطیل بودم

اول ... نشستم خوب

جوراب هایم را  اتو کردم

تنها ــ حدود هفت فرسخ ــ در اتاقم راه رفتم

با کفش هایم ... گفتگو کردم

و بعد از آن هم

رفتم تمام نامه ها را ... زیر و رو کردم

و سطر سطر نامه ها را

دنبال آن افسانه ی موهوم

دنبال آن مجهول ... می گشتم

چیزی ... ندیدم

تنها ...  یکی از نامه هایم

بوی غریب و مبهمی می داد

انگار ...

از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه ...

بوی تمام یاس های آسمانی

احساس می شد

دیشب  ... دوباره

بی تاب ... در بیم درختان ... تاب خوردم

از نردبان ابرها ... تا آسمان رفتم

در آسمان ... گشتم

و جیب هایم را

از پاره های ابر ... پر کردم

جای شما خالی !

یک لقمه از حجم سفید ِ ابرهای تُرد

یک پاره از مهتاب خوردم !

 

دیشب ... پس از سی سال ... فهمیدم

که رنگ چشمانم ... کمی ... میشی است

و برخلاف سالهای پیش

رنگ بنفش و ارغوانی را

از رنگ آبی ... دوست تر دارم

دیشب ... برای اولین بار

دیدم که نام کوچکم  ... دیگر

چندان ... بزرگ و هیبت آور  ... نیست!

 

این روزها  ... دیگر

تعداد موهای سفیدم را ... نمی دانم

 

گاهی ... برای یادبود ِ لحظه ای کوچک

یک روز کامل ... جشن می گیرم

گاهی ...

صد بار ... در یک روز ... می میرم

حتی ...

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم  ... برای مردنم ... کافی است

 

گاهی ...  نگاهم در تمام روز

با عابران ِ ناشناس ِ شهر

احساس گنگ آشنایی می کند !

گاهی  ... دل ِ بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی ... می کند .

 اما ...

 غیر از همین حس ها ... که گفتم

 و غیر از این رفتار معمولی ...

 و غیر از این ... حال و هوای ساده و عادی

 حال و هوای دیگری ...

 در دل ... ندارم .

 رفتار من عادی است ...

 

شعر از : قیصر امین پور


 
بعضی آدمها ... آدم را به یاد خدا می اندازند
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ : توسط : E

بعضی آدمها ... آدم را به یاد خدا می اندازند

نگاهشون و حرفشون اونقدر صادقانه هست که

 وقتی احساس میکنی همه دنیا ... علیه توست

با یک حرف ... یا یک کار به ظاهر ساده ... خدا را در نگاهشون پیدا میکنی ...

دست تو را میگیرند و قدم به قدم به جلو میبرند ...

فرصت نمی کنی حتی تشکر درست و حسابی بکنی  گل ...

ولی این آدمها ... تو را به یاد خدا می اندازند گل ...

باور میکنی که او همیشه کنار توست گل ...

یعنی ... تنها نیستی  گل ...

 

الهه ...

 


 
ما ... ملک عافیت ... نه به لشکر ... گرفته ایم
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : E

عمریست ... تا ... براه غمت ... رو نهاده ایم

روی و ریای خلق ... به یکسو ... نهاده ایم

هم  جان ... بدان ... دو نرگس جادو ... سپرده ایم

هم دل ... بر آن ... دو سنبل هندو ... نهاده ایم

ما ... ملک عافیت ... نه به لشکر ... گرفته ایم

ما ... تخت سلطنت ... نه به بازو ... نهاده ایم

در گوشه امید ... چو نظارگان ماه  ...

چشم طلب ... بر آن ... خم ابرو ... نهاده ایم

بی ناز نرگسش ... سر سودائی ... از ملال

همچون ... بنفشه ... بر سر زانو ... نهاده ایم

ننهاده ایم ... بار جهان ... بر دل ضعیف

این ... کار و بار بسته ... به یکسو ... نهاده ایم

تا ... سحر چشم یار ... چه بازی کند ... که باز

بنیاد ... بر ... کرشمه جادو ... نهاده ایم

عمری ... گذشت و ما ... به امید اشارتی

چشمی ... بر آن ... دو گوشه ابرو ... نهاده ایم

گفتی ... که حافظا ... دل سرگشته ات ... کجاست ؟

در حلقه های آن ... سر گیسو ... نهاده ایم .

جناب حافظ

 


 
قوانین مورفی ...
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥ : توسط : E

 

 
قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارد شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه یک تکنسین سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه اون همون یه راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود. در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی درزمره قوانین اصلی قرار گرفتند.

برخی از این قوانین به شرح زیر هستند:

*فلسفه مورفی*
*لبخند بزن... فردا روز بدتریه...*

قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

  قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون بینی:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

  قانون دروغگویی:
اگر بهانه‌ دروغیتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.
 
 قانون اثبات:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

  قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

  قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

قانون ترافیک :
وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد

قانون وسایل نقلیه :
وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند

قانون اتوبوس :
مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد، اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید)

قانون کار :
اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای
 
قانون نتیجه :
احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد

قانون یادگیری :
شما چیزی را یاد نمیگیرید، مگر بعد از اینکه امتحان آنرا دادید

قانون جستجو :
هر وقت دنبال چیزی می گردید، همیشه در آخرین مکانی که جستجو میکنید آنرا پیدا میکنید

قانون خرید:
اهمیتی ندارد که چقدر دنبال جنسی بگردید، به محض اینکه آنرا خریدید آنرا در مغازه ی دیگری ارزانتر خواهید یافت

قانون چیزهای خوب:
هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است یا غیر اخلاقی یا چاق کننده 

 
قانون ضایع شدن:
احتمال آنکه کاری را که انجام میدهید دیگران ببینند نسبت مستقیم دارد با میزان احمقانه بودن آن کار

قانون پمپ بنزین:
هنگام ورود به پمپ بنزین جایگاهی را که انتخاب میکنید کند تر و طولانی تر از جایگاههای دیگر خواهد بود

قانون لکه :
زمانیکه می خواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید، لکه در سمت دیگر شیشه خواهد بود

قانون بقای کثیفی:
برای تمیز کردن هر چیزی، چیز دیگری باید کثیف شود

قانون دسترسی:
هرگاه چیزی را دور بیاندازید، به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید، به آن نیاز پیدا خواهید کرد

قانون صبحانه:
همیشه نان از طرفی که به آن کره مالیده اید روی زمین می افتد

قانون تعمیر :
زمانی که دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار میبرید، کاملا درست و بی عیب کار خواهد کرد

قانون اجتناب:
اگر به هر دلیل در جایی قانون مورفی عمل نکنه، قراره اتفاق خیلی بدتر و بزرگتری بیفته

قانون خانم مورفی:
اگر چیزی خراب یا اشتباه بشه، حتما تقصیر آقای مورفیه

قانون زندگی مورفی :
آیا زندگی شما نمونه ی خوبی از قوانین مورفی است؟



 
زین بحر ... قطره ای ... به من خاکسار ... بخش
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢ : توسط : E

صوفی ... گلی بچین و مرقع ... به خار بخش

وین زهد خشک را ... به می خوشگوار ... بخش

طامات و زرق ... در ره آهنگ و چنگ ... نه

تسبیح و طیلسان ... به می و میگسار ... بخش

زهد گران ... که ساقی و شاهد ... نمیخرند

در ... حلقه چمن ... به نسیم بهار ... بخش

راهم ... شراب لعل ... زد ای ... میر عاشقان

خون مرا ... به چاه زنخدان یار ... بخش

یارب ... به وقت گل ... گنه بنده ... عفو ... کن

وین  ... ماجرا ... بسرو لب جویبار ... بخش

ای آنکه ... ره ... به مشرب مقصود ... برده ای

زین ... بحر ... قطره ای ... به من خاکسار ... بخش

صاقی ... چو شاه ... نوش ... کند ... باده صبوح

گو ... جام زر ... به حافظ شب زنده دار ... بخش

جناب حافظ

 

مامان ... عمل جراحی  سنگینی شدند  و یک مدتی به استراحت نیاز دارند ...

شرایط  خیلی عوض شده ...

نکته  مثبت قضیه این هست که مامان به امید خدا ... روز به روز بهتر میشند .

و باید اقرار کنم ...شب یلدای من ... شبی بود که مامان را از اتاق عمل بیرون آوردند ...

امیدوارم همه  مامان و بابا ها سلامت باشند

و دست مهربانشون روی سر بچه ها ... باشه ...

که این دست ...  با ارزش ترین هدیه خداست ...

 فعلا درس خوندن تعطیله ! مگر اینکه شبها ... درس بخونم

نمیدونم میتونم بخونم یا نه !

ولی همه سعی خودم را میکنم ...

 


 
 
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦ : توسط : E

گاهی وقتها باید دنیا را جور دیگری دید ...

همیشه نباید با یک نگاه و با یک دریچه نگریست ...

قبول دارم که نقطه چین ها ... در نوشته ها و متون علمی هیچ جایگاهی ندارند ...

ولی من شعر ها  را همانطور که میخونم ... نقطه گذاری میکنم ...

شاید کار خوبی باشه ... شاید هم نه ...

خواهر خودم با این سبک نوشتن شعرهایی مثل شعر حافظ را حتی وقتی برای

بار اول میخونه ...  بهتر میخونه ...

جدا از این قضیه ...

 مهم آدمهای بزرگی هستند که معجزه وار کلمه ها را کنار هم چیدند ...

و حرفهایی برای گفتن داشتند ... حرفهایی که ما بارها و بارها میخونیم

و هر بار  بیشتر و بیشتر باور میکنیم و یاد میگیریم ...

معذرت میخوام اگر باعث این جر و بحث شدم

موفق و سلامت باشید ...

الهه ...


 
← صفحه بعد