هرگز ... به غرض ... چشم من ... آلوده نگردد

 

چشمم ... به کف پای کسی ... سوده ... نگردد

 

 آلوده نیم ... چون دگران ... این هنرم ... هست

 

 کز صحبت من ... هیچکس ... آلوده... نگردد

 

 پروانه ام و عادت من ... سوختن خویش

 

تا... پاک ... نسوزم ... دلم آسوده ... نگردد

 

با بوالهوس ... از... پاکی دامان تو ... گفتم

 

تا ... باز ... به دنبال تو ... بیهوده ... نگردد

 

وحشی ... ز غمش ... جان تو فرسود ... عجب نیست

 

جانست ... نه سنگست ... که فرسوده ... نگردد

 

وحشی بافقی