ما ... نگوئیم بدو میل به ناحق ... نکنیم

جامه کس  سیه و ... دلق خود ... ازرق ... نکنیم

رقم مغلطه ... بر دفتر دانش ... نکشیم

سر حق ... با ورق شعبده ... ملحق ... نکنیم

عیب درویش و توانگر ... به کم و بیش ... بد است

کار بد ... مصلحت آن است ... که مطلق ... نکنیم

خوش برانیم ... جهان ... در نظر راهروان

فکر اسب سیه و ... زین مغرق ... نکنیم

آسمان ... کشتی ارباب هنر ... می شکند

تکیه ... آن ... به ... که بر این بحر معلق ... نکنیم

شاه  اگر ... جرعه رندان ... نه بحرمت  ... نوشد

التفاتش ... به می صاف مروق ... نکنیم

گر ... بدی گفت حسودی و ... رفیقی ... رنجید

گو ... تو ... خوش باش ... که ما ... گوش به احمق ... نکنیم

حافظ ... ار خصم ... خطا گفت ... نگیریم ... بر او

ور ... بحق گفت ... جدل ... با سخن حق ... نکنیم

جناب حافظ

.........................................

 چند روز پیش فیلمی را که دو سال قبل

 

دیدم ...دوباره نشستم و نگاه کردم

 

در این فیلم  ... جادوگر  بدجنس ... پرنسس قصه را جادو کرد

 

 

 

و گفت تو را یک جایی می فرستم که هرگز ...

 

رنگ خوشی را نبینی ...

 

و قهرمان کتاب قصه را به دنیای واقعی فرستاد .