روز هجران و شب فرقت یار ... آخر شد

 

زدم این فال و گذشت اختر و کار ... آخر شد

 

آن همه ... ناز و تنعم ... که خزان ... می فرمود

 

عاقبت ... در قدم باد بهار ... آخر شد

 

 

شکر ایزد ... که به اقبال کله گوشه گل

 

نخوت باد دی و شوکت خار ... آخر شد

 

صبح امید ... که بد ... معتکف پرده غیب

 

گو ... برون آی ... که کار شب تار ... آخر شد

 

آن ... پریشانی شبهای دراز و غم دل

 

همه ... در سایه گیسوی نگار ... آخر شد

 

باورم نیست  ... ز بد عهدی ایام ... هنوز ...

 

قصه غصه ... که در ... دولت یار ... آخر شد

 

ساقیا ... لطف ... نمودی ... قدحت ... پر می ... باد

 

که به ... تدبیر تو ... تشویش خمار ... آخر شد

 

در شمار ... ار چه ... نیاورد کسی ... حافظ را

 

شکر ... کان محنت بی حد و حساب ... آخر شد

 

جناب حافظ

..................................

نمیشه بهار بیاد و غزلی از  جناب حافظ نباشه ...

...

امیدوارم  آغاز بهار ... آغاز خوبیها ...

 درستی ها و مهربانیها باشه  ...

مشکلات ... همیشه و جود داره ...

و نمیشه از زندگی حذف بشه ...

ولی به همان اندازه و شاید هم بیشتر راه حل وجود داره

 آرزو می کنم  چشمان ما اون راه حل ها را...

 هر چه زود تر پیدا بکنه ...

و قشنگی زندگی به   بزرگ شدن و پخته تر شدن ما است

وگرنه  .. خام آمدن و بی خبر رفتن ... هنری نیست .

 

سلامتی ... موفقیت ... شادی ... سه موهبت

 دوست داشتنی هستند

که برای همه موجودات روی زمین ... آرزو می کنم ...

و از خدای مهربان می خوام کمک کنه

تا درست و همانگونه که باید  ... زندگی کنیم

ارزشها را ... بی ارزش نکنیم ... خوبی ها را نادیده نگیریم

حرمتها را نشکنیم  ...  قداست زندگی همه موجودات

را باور کنیم ... و بدانیم که بدست آورد ثروت ... مقام ... موقعیت

ارزش بد بودن را نداره  چون خیلی زود ...  تایم همه اینها ...

تموم میشه ولی خوبی ... همیشگی ست

ارمغان بهار ... مبارک

 نویسنده : الهه ...