ما زیاران ... چشم یاری داشتیم

 

خود ... غلط بود ... آنچه ما ... پنداشتیم

 

تا ... درخت دوستی ... کی ... بر دهد

 

حالیا ... رفتیم و تخمی کاشتیم

 

گفت و گو ... آئین درویشی ... نبود

 

ورنه ... با تو ... ماجراها ... داشتیم

 

شیوه چشمت ... فریب جنگ داشت

 

ما ... غلط کردیم و صلح ... انگاشتیم

 

گلبن حسنت ... نه خود شد ... دلفروز

 

ما ... دم همت ... برو ... بگماشتیم

 

نکته ها ... رفت و شکایت ... کس نکرد

 

جانب حرمت ... فرو ... نگذاشتیم

 

گفت : خود دادی به ما ... دل ... حافظا

 

ما ... محصل ... بر کسی ... نگماشتیم

 

جناب حافظ

 

دست هایم را باز می کنم به سوی پنجره ای که آسمانش آبی ست

ستاره ای نمی چینم ... اما ... نفس می گیرم

از صبحی که شروع خوبیها ست ...

نویسنده : الهه ...