با تو از خویش ... نخواندم...که مجابت نکنم

خواستم  ...تشنهء این کهنه شرابت... نکنم

گوش کن از من و بر  ... همچو منی ... گوش مکن

تا که نا خواسته... مشتاق عذابت نکنم

دستی از دور ...به هرم غزلم داشته باش

 که در این کوره احساس... مذابت نکنم

 گاه ... باران  ...همهء دغدغه اش... باغچه نیست

سیل بی گاهم و نا گاه... خرابت نکنم

فصلها ... حوصله سوزند...بپرهیز... که تا

فصل پر گریه  ... این بسته کتابت... نکنم

 هرکسی ... خاطره ای داشت ...گرفت ... از من و رفت

 تو بیندیش... که تا  ... بیهده  ... قابت نکنم !

محمد علی بهمنی