صبح ...  روزی ... پشت در می آید و من ... نیستم


قصه دنیا ... به سر می آید و من ... نیستم



یک نفر ... دلواپسم ... این پا و آن پا می کند


کاری از من ... بلکه بر می آید ومن ...  نیستم



خواب و بیداری ... خدایا ...  بازهم  ...در می زند


نامه هایم ... از سفر می آید و من ... نیستم



هرچه من ... می آمدم تا نبش کوچه ... او... نبود


روزی آخر ...  یک نفر ... می آید و من نیستم



در خیابان... در اتاقم ... روی کاغذ ...پشت میز


شعر تازه ...  آنقدر می آید و من ... نیستم

 


بعد ها ... اطراف جای شب نشینی های من


بوی یک سیگار زر می آید و من ... نیستم



بعد ها ...  وقتی که تنها ...  خاطراتم ... مانده است


عشق  ... روزی ...  رهگذر می آید ومن  ... نیستم

 

شاعر :  میثم امانی

....................................

 

به همان اندازه که این شعر زیبا را بسیار دوست دارم ...

از سیگار متنفر هستم ... 

 زندگی  باارزش و زیباست

لطفا سیگار نکشید ...