امروز یک حقیقتی را به چشم  دیدم

وقتی شیشه عسل ... روی میزی بود که مورچه ها به طرف آن حرکت می کردند

واقعا ... اون که زرنگ تر بود و  اول از همه میرسید ... برنده نبود !

و در عسل های کنار شیشه میچسبید و میمرد ...

درواقع مورچه های تنبل تر ... به نوعی برنده  بودند !

همیشه اون کسی که اول از همه میرسه ... برنده نیست !!!

شاید هم ... برنده ست ... اما برنده واقعی ممکنه نباشه 

ممکنه هم باشه (انکار نمی کنم )

در واقع برنده بودن یا بازنده بودن ... نسبی است 

و در زندگی انسانها ... هم  ... همینطوره ...

گاهی فکر میکنم باید به تعریفی که از موفقیت داریم ... شک کنیم ...

و به باختن ها ... خوشبینانه تر نگاه کنیم و در عین شکست ... بخندیم

خوشبختی ... یعنی همین  لبخند ها ... یعنی ساده گرفتن زندگی...

 یعنی  دنبال خوشبختی گشتن ... یعنی امید به زندگی ...

رسیدن و نرسیدن ... خیلی دست ما نیست و  باور کنیم

گاهی نرسیدن ... خود موفقیت است .

و نتیجه گرفتم که خیلی به داده های خودم در مورد موفقیت ... خوشبختی ...

 باید ها و نباید های  قراردادی خودم ...اعتماد نکنم .

خلاصه  : اگر در کاری... برنده هم نشدیم ...  لااقل خودمان را ... نبازیم .

و ایمان داشته باشیم ... همیشه بهترین حالت ممکن ... اتفاق میفته نه بدترین .

 

نویسنده :الهه ...

 

(البته من دوست ندارم مرگ موجودی را تماشا کنم و سریع شیشه عسل

را در جای مناسب گذاشتم )