از برای خاطر اغیار ...خوارم می کنی

من چه کردم ...کاینچنین بی اعتبارم می کنی؟

روزگاری انچه با من کرد ...استغنای تو

گر بگویم ...گریه ها ...بر روزگارم می کنی

گر نمی ایم ...بسوی بزمت ... از شرمندگیست

زانکه هر دم ... پیش جمعی ...شرمسارم می کنی

گر بدانی حال من ... گریان شوی ...بی اختیار

ای که منع گریه بی اختیارم ... می کنی

گفته ای ... تدبیر کارت می کنم ...وحشی منال

رفت کار از دست ...کی تدبیر کارم ... می کنی ؟

 

وحشی بافقی