مبادا یارب ان روزی ...

                 که من از چشم یار افتم

که گر از چشم یار افتم ...ز چشم اعتبار افتم

شراب لطف ...پر در جام می ریزی و می ترسم

که زود اخر شود ...این باده و من در خمار افتم

ز مجلس می روم اندیشناک ...ای عشق اتش دم

بدم بر من فسونی ... تا قبول طبع یار افتم

به یمن عشق ...بر وضع جهان ...خوش خنده ها کردم

معاذالله ... اگر روزی ...به دست روزگارم افتم

تظلم انقدر دارم ... میا ن راهت افتاده ...

که چندانی نگه داری ...که من بر یک کنار افتم

عجب کیفیتی دارم ... بلند از عشق و می ترسم

که چون منصور ... حرفی گویم و در پای دار افتم

دگر روز سواری امد و شد وقت ان وحشی

که او تازد به صحرا ... من... به راه انتظار افتم

 

وحشی بافقی