گر ... ز دست زلف مشکینت ... خطایی رفت ... رفت

ور ... ز هندوی شما ... بر ما ... جفایی ... رفت ... رفت

برق عشق ... ار خرمن پشمینه پوشی ... سوخت ... سوخت

جور شاه کامران ... گر بر گدایی ... رفت ... رفت

گر ... دلی ... از غمزه دلدار ... باری برد ... برد

ور ... میان جان و جانان ... ماجرایی ... رفت ... رفت

در طریقت ... رنجش خاطر ... نباشد ... می ... بیار ...

هر کدورت را ... که بینی ... چون صفایی ... رفت ... رفت

عشقبازی را ... تحمل ... باید ... ای دل ... پایدار

گر ... ملالی بود ... بود و گر ... خطایی ... رفت ... رفت

از ... سخن چینان ... ملالتها ... پدید آمد ... ولی ...

چون ... میان همنشینان ... ماجرایی ... رفت ... رفت

عیب حافظ ... گو ... مکن زاهد ... که ... رفت از ... خانقاه

پای آزادان ... چه بندی ... گر بجایی ... رفت ... رفت

 

جناب حافظ

..............................................................................

 

 

سلامت را نمیخواهند ... پاسخ گفت ... سرها ... در گریبان استدل شکسته

کسی ... سر بر نیارد ... کرد ... پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه ... جز پیش پا را ... دید ... نتواند ...

که ره ... تاریک و لغزان است ...

وگر ... دست محبت ... سوی کس یازی

به اکراه ... آورد ... دست از بغل ... بیرون

که سرما ... سخت ... سوزان است

نفس ... کز ... گرمگاه سینه ... می آید برون

ابری شود ... تاریک ...چو دیوار ... ایستد ... در پیش چشمانت

نفس ... کین است ... پس ... دیگر ... چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

...

...

زمستان است .

اخوان ثالث

 .................................................

عکس بالا را که دیدم ...

در اولین نگاه گفتم بیچاره پرنده ها دل شکسته ...

خوب که نگاه کردم دیدم این دو نفر هم وضعیت مساعدی ندارند که

در این سرما و بین این همه برف دارند با این ولع غذا می خورند و نگاه معصوم

 پرنده ها را نمی بینند !

بعد یادم اومد نفر  سومی هم است ...  

 اون عکاسی که این عکس را گرفته حتما بعدا به این پرنده ها  ...

غذایی داده ... هنرمندها  آدمهای مهربونی هستندقلب ...

و در این لحظهبازنده به ذهنم اومد که نکنه این عکس یک صحنه از یک فیلم تخیلی و ...

باشه که من خبر ندارم ...

ولی در کل ... هر چیزی که هست

شبیه زمستان اخوان ثالث است و هوا...

 بس ناجوانمردانه ... سرد است .

الهه ...