گفتم:  بدوم تا تو ... همه ... فاصله ها را ...

تا زودتر از واقعه ... گویم ... گله ها را

 

چون آینه...  پیش تو نشستم ... که ببینی

در من ... اثر سخت ترین زلزله ها را

 

پر نقش تر از ... فرش دلم ... بافته ای نیست

از بس که...  گره زد به گره ...حوصله ها را

 

ما تلخی  ی ...نه ... گفتنمان را ... که چشیدیم

وقت است ... بنوشیم از این پس... بله ها را

 

بگذار ... ببینیم ... بر این جغد ... نشسته

یک بار دگر ... پر زدن چلچله ها را

 

یک بار ...هم ای عشق من ... از عقل ... میندیش

بگذار ...که دل ... حل بکند ... مسئله ها را...

 

شعر از : محمدعلی بهمنی