رشک می بردند ... شهری ...بر من و احوال من

کرد ضایع ... کار من ... این بخت بی اقبال من

طایری بودم من و ... غوغای بال افشانیی

چشم زخمی آمد و بشکست... بر هم ... بال من

بخت بد... این رسم بد ... بنهاد و رنجاند از منت

ورنه کس هرگز... نمی رنجیده از افعال من

گشته ام ...آواره صد منزل ...زملک عافیت

میدواند همچنان... بخت بد از دنبال من

ساده رو ... وحشی ... که می خواهد به عرض او رسد

آنچه هرگز ...  شرح ... نتوان کرد ... یعنی ...  حال من !

 

وحشی بافقی