سلام به دوستان خوبی که به این وبلاگ سر میزنن

 شرایط جدیدی برام پیش اومده و امتحان تخصص قبول شدم

البته به رشته مورد علاقم که روانپزشکی بود ... نرسیدم

و رشته  بیماریهای عفونی قبول شدم ... در یک شهر دیگه ...

 خیلی  خوشحالم که بالاخره وارد یک رشته تخصصی شدم

ولی باید اعتراف کنم که تا به حال دور از خانواده نبودم

و این شرایط جدید برام سخته ...و برای خانواده هم سخت تر ...

4 سال دور از خانواده ... برای کسی که خونه را بهترین جای دنیا میدونه !!!

و  سال اول دستیاری ... همیشه جز سخت ترین سالهاست ...

امکان انتقالی هم وجود نداره ...

پشیمون نیستم که به ترتیب علاقه انتخاب رشته کردم ولی ...

امیدوارم خداوند هوای همه و البته خانواده من و من را داشته باشه ...

شاید اگه 18 - 19 ساله بودم برام خیلی هیجان انگیز بود که در یک شهر دیگه

درس بخونم و مستقل بودن را تجربه کنم  ...

ولی ... در این شرایط دوست داشتم کنار خانواده بسیار مهربان و خوبم

درس بخونم ... اما خب ... نشد

میدونم که همیشه بهترین حالت ممکن اتفاق میفته ...

ولی نمی دونم چرا استرس شرایط جدید را دارم

...

ممکنه این مدت  کمتر بیام  ... هم به خاطرثبت نام و  شروع کلاسها ...

هم به خاطر  دلواپسی هایی که گفتم

موفق و سلامت و شاد باشید تا ... همیشه ...

الهه ...