ساختم ... با آتش دل ... لاله زاری شد ... مرا

 سوختم ... خار تعلق ... نوبهاری شد ... مرا

 سینه را ... چون گل زدم ... چاک ... اول از ... بی طاقتی

  آخر از ... زندان تن ... راه فراری شد ... مرا

 نیک خوئی ... پیشه کن ... تا از ... بدی ... ایمن شوی

 کینه از ... دشمن ... بریدم ... دوستداری شد ... مرا

  هر ... چراغی ... در ره گمگشته ای ... افروختم

 در شب تار عدم ... شمع مزاری ... شد مرا

 دل ... به دام عشق ... خوش کردم ... گل از ... خارم ... دمید

 خو ... گرفتم با غم دل ... غمگساری  شد ... مرا

 گوهر تنهایی ... از فیض جنون ... دارم ... به دست

 گوشه ویرانه ... گنج شاهواری شد ... مرا

 کج نهادان را ... زکس  باور ... نیاید ... حرف راست

 عیب خود ... بی پرده گفتم ... پرده داری شد ... مرا

 پیش پیکان بلا ... سنگ مزارم ... شد سپر

 جا ... به صحرای عدم ... کردم ... حصاری شد ... مرا

 چون ... نسوزم ... شمع سان ؟ ... کز داغ محرومی ... " رهی "

 بر ... جگر ... هر شعله آهی ... شراری شد ... مرا

 رهی معیری