تا تو رفتی... این دل من بی تو تنها مانده است 

آتشی... زین کاروان رفته... بر جا مانده است

روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز

منتظر چشمم... به بازیهای فردا مانده است

طاقت بار فراقت... بیش از اینم مشکل است

همتی. ..کاین رهرو کوی وفا... وا مانده است

روز و شبها... با خیالت... گفتگوها کرده ام

زنده... مجنون... با امید عشق لیلا ... مانده است

شوق دیدار تو ... بر این دل... تسلی میدهد

زین سبب در این مصیبتها... شکیبا مانده است 

در میان بحر غمها ...زورق قلبم شکست

قایق بشکسته... سرگردان... به دریا مانده است

سهم من از گردش دور زمان... شادی نبود!

بار سنگینی... ز ناکامی و غمها... ماندهاست

کاش بودی و میدیدی ...چه دردی میکشم 

ای طبیب من ؛ مریضت... بی مداوا مانده است

 

شاعر :؟؟؟