چه لطفها... که در این شیوه نهانی نیست

عنایتی که تو داری به من ...بیانی نیست

کرشمه گرم سوال است ...لب مکن رنجه

که احتیاج ...به پرسیدن زبانی نیست

رموز کشف و کرامات سالکان طریق

ورای رمزشناسی و نکته دانی نیست

بهر که خواه نشین...گرچه این...نه شیوه توست

که از تو ...در دل ما ...راه بدگمانی نیست

مرا... ز کیش محبت ... همین ...پسند افتد

که گر چه هست... صد آزار ... سرگرانی نیست!

تو خون مرده وحشی ... چرا نمی ریزی ؟

بریز ... تا برود ... آب زندگانی... نیست .

 

وحشی بافقی