طی زمان ... کن ای فلک ... وعده وصل یار را

پاره ای از ... میان ببر ... این شب انتظار را

شد به امید دیدنی ... عمر ... تمام و من ... همان

چشم .. به ره نشانده ام ... جان امیدوار را

هم تو مگر ... پیاله ای ... بخشی از آن می کهن

ورنه... شراب دیگری ... نشکند این خمار را

شد ز تو... زهر خوردنم ...مایه رشک عالمی

بسکه... به ذوق ... می کشم ... این می ناگوار را

نیم شرر... ز عشق کو ...تا ز زمین عافیت

دود... بر آسمان ... رسد ... خرمن اعتبار را

وحشی  ... اگر  ... تو عاشقی ... کو نفس تو را ... اثر !

هست ...  نشانه ای دگر ... سینه داغدار را

وحشی بافقی