100

محتسب... مستی به ره ديد و ...گريبانش گرفت 

مست گفت :ای دوست...اين پیراهنست.. افسارنيست

گفت: مستی ... زان سبب... ُافتان و خيزان ميروی

گفت: جُرم راه رفتن نيست... ره همـــوار نيست

گفت: می بايد ترا... تا خانهء قـاضی برم

گفت: رو، صبح آی... قاضی نيمه شب... بيدار نيست

گفت: نزديک است... والی را سرای... آنجا شويم

گفت: والی... از کجا ...در خانهء خَمّار نيست؟

گفت: تا داروغه را گويیم ...در مسجد... بخواب

گفت: مسجد... خوابگاه مردم بدکار... نيست

گفت: ديناری بده پنهان و ...خود را ...وا رهان

گفت: کار شرع... کار درهم و دينار... نيست

گفت :از بهر غرامت... جامه ات... بيرون کنم

گفت: پوسيده ست... جزء نقشی... ز پود و تار نيست

گفت :آگه نيستی... کز سر ... دَر افتادت ...کلاه

گفت: در سر عقل بايد... بی کلاهی... عار ...نيست

گفت: می... بسيار خوردی... زان سبب بی خود شدی

گفت: ای بيهوده گو... حرفی کم وبسـيار... نيست

گفت :بايد حَـــدّ زند... هُشـيـار مردم... مست را

گفت: هوشياری بيار...اينجا ...کسی هوشيار... نيست 

شاعر : پروین اعتصامی

پروين اعتصامي در سال 1285 در تبريز متولد شد, در خانواده اي فرهنگ دوست. در سال 1291 همراه خانواده به تهران آمد و در چند مدرسه تهران درس خواند از جمله مدرسه دخترانه امريكايي. مدتي كتابدار دانشسراي عالي بود. علاقه‌اش به شعر و ادب در محيط فرهنگي خانواده اش شكل گرفت و آگاهي‌اش از ادب كلاسيك ايران و تا حدي جهان در خور توجه بود. پروين در سال 1320 در اثر بيماري حصبه درگذشت. مجموعه اشعار او ابتدا در سال 1314 با مقدمه ملك‌‌الشعراء بهار منتشر شد و پس از مرگش برادرش آن را به  چاپ رسانید