موج شراب و... موجه ی آب بقا... یکی است

 هرچند ... پرده هاست مخالف... نوا ... یکی است

 خواهی... به کعبه روکن و... خواهی... به سومنات

 از اختلاف راه چه غم... رهنما...  یکی است

 این ما و من ... نتیجـه بیگانگی بود

 صد دل ... به یکدگر  ... چو شود ... آشنا... یکی است

 در چشمِ پاک بین...  نبوَد... رسمِ امتیاز

 در آفتاب...  سایـه شاه و گدا...  یکی است

 بی ساقی و شراب.... غم از دل... نمی ‏رود

 این درد را...  طبیب یکی و... دوا ... یکی است

 از حرفِ خود... به تیغ... نگردیم... چون ... قلم

 هرچند دل دو نیم بود...  حرف ما ... یکی است

 صائب ... شکایت از ... ستم یار ... چون ... کند ؟

 هر جا ... که عشق ... هست ... جفا و وفا ... یکی ست

 

 صائب تبریزی

............................................................

از این به بعد  در قسمت جمله هایی که دلم نمی خواهد از یاد ببرم ...

مطالبی  را می نویسم که به اون اعتقاد دارم  و در زندگی من حکم قانون

 داره  وشاید بشه گفت  باارزش و مقدس هست ...

جمله هایی که دلم نمی خواهد هرگز از یاد ببرم :

آزادی ...

 

در آزادی جنگل ...اگر نخوری ... خورده می شوی  من ...

 

این آزادی را دوست ندارم...  آزادی که قداست ندارد

 

هیچ اعتباری ندارد...  وقتی که میله های قفس  برای ما

 

 نجابت  وشرافت می آورد !

 

من  آزادی را دوست دارم... اما ...به شرط  آزاده بودن

 

نویسنده : الهه ...