دگر آن شب است ... امشب ...که ز پی... سحر ...ندارد

من و باز ... آن دعا ها ... که یکی ... اثر ندارد

من و زخم تیز دستی ... که زد آنچنان ... به تیغم

که ... سرم فتاده بر خاک و ... تنم... خبر ندارد !

همه زهر خورده ... پیکان خورم و ... رطب شمارم

چه کنم ... که نخل حرمان ... به از این ... ثمر ...ندارد

ز لبی چنان ... که بارد ... شکرش ... ز شکرستان

همه ... زهر دارد ... اما ...چه کند ... شکر ندارد ؟

به هوای باغ ... مرغان ... همه بالها ... گشاده

به شکنج دام ... مرغی ... چکند که ... پر ندارد ؟

بکش و بسوز و ... بگذر ...منگر... به اینکه... عاشق

بجز اینکه ... مهر ورزد ... گنهی دگر ... ندارد

می وصل ... نیست ... وحشی ... به خمار هجر ... خو کن

که ... شراب نا امیدی ... غم درد سر ... ندارد

 

وحشی بافقی

............................................................................

 

 

 

 جمله هایی که دلم نمی خواهد هرگز از یاد ببرم :

 

جنگ  شوم است !

 

برای کشتن دیگران... همیشه ... یک بهانه ای می توان پیدا کرد

اما ... فردا ... روزگار... گواهی می دهد ... که ما حرمت زندگی

را بی بهانه ... شکستیم !

 

نویسنده : الهه ...