قدر اهل درد ...صاحب درد ...می داند ... که چیست

 

مرد صاحب درد ...درد مرد ...می داند  ...که چیست

 

هر زمان ... در مجمعی گردی ...چی دانی ...حال ما ؟

 

حال تنها گرد ... تنها گرد ... می داند که چیست

 

رنج آنهایی... که تخم آرزویی... کاشتند

 

آنکه  ... نخل حسرتی پرورد ...میداند ...که چیست

 

بازی عشقست ...کینجا عاشقان... در ششدرند

 

عقل ...کی..منصوبه این نرد  ... می داند ... که چیست ؟

 

قطره ای از باده عشقست ...صد دریای زهر

 

هر که... یک پیمانه زین می... خورد... می داند که چیست

 

وحشی ... آنکس را... که خونی چند ... رفت از راه چشم

 

علت آثار روی زرد ...می داند ...که چیست .

 

  وحشی بافقی