امروز ناراحتم نه به خاطر اینکه از 12 شب تا۵/۹ صبح بیدار بودم

به این خاطر ناراحتم چون پزشک فوق تخصص انکال بیمارستان گوشی تلفن را بر نداشت

و به داد بیمار نرسید و یک بیمار که برای نجات پیدا کردن و برای کمک

به بیمارستان ما اومده بود ناامیدانه از دنیا رفت

شاید هم رزیدنت این بیمارستان حوصله درد سر... اون هم در ساعت ۱ یا ۲ صبح را نداشت

قصه این بود که مریضی را ساعت 12 شب با رکتوراژی و فشار خون 6 اوردند

 و لوله معده که براش گذاشتیم و شستشو دادیم هم خونی بود

و خونریزی وسیعی داشت

 که باید اندوسکوپی اور‌ژانسی می شد و به دنبال اون اسکلروتراپی

و بیمارستان ما بیمارستان فوق تخصصی نیست و قادر به انجام این کار نبود

باید مریض رابه بیمارستان دیگری اعزام می کردیم ولی وقتی با بیمارستان تماس گرفتیم

رزیدنت این بیمارستان به پزشک اورژانس گفت که ما خودمون هم یک مریض با خونریزی

گوارشی داریم که پزشک انکال فوق تخصص گوارش جواب تلفن ما را نمیده و ما تخت خالی

هم نداریم که مریض شما را قبول کنیم!!!

ما تنها کاری که می تونستیم برای مریض انجام بدیم ...انجام دادیم 3 رگ برای بیمار گرفتیم

و سرم های رینگر و نرمال سالین به سرعت دادیم و 7 واحد خون و 5 واحد فاکتور انعقادی و ...

ما با هر سرعتی که می دادیم برای بیمار کافی نبود  اگر چه گاهی فشار به 10 یا 11 می رسید

و لی باز افت فشار پیدا می کرد رنگ مریض زردتر و پریده تر می شد گاهی انگشت دستش

 را به هم فشار می داد تا ببینه هنوز حس داره یا نه و هر وقت احوالش را می پرسیدیم

 چشم باز می کرد و به ارامی می گفت

خویم ولی سردم هست و گاهی لرز می کرد مریض ما درست مثل ماهی شده بود که

از اب بیرون افتاده و بالاو پایین میپره و ما ماهی گیر نبودیم و تحمل این صحنه سخت و دردناک

 بود کاری نمی تونستیم برایش بکنیم و شاهد این ماجرا بودیم

مریض بی نوا ی 68 ساله ما بعد از 9 ساعت مقاومت در ساعت 9 صبح جمعه درگذشت

شاید اگر این مریض در یک صبح شنبه خونریزی گوارشی پیدا می کرد چهار شنبه با حال خوب

مرخص بود یا شاید اگر اون پزشک فوق تخصص گوارش کمی با وجدان تر بود الان بیمارداشت

از اقای دکتر محترم به خاطر زحماتش تشکر می کرد .... ولی مریض ما ساعت 3 صبح امروز

داشت نا امیدانه... زیر لب تشهد می خوند گویا فهمیده بود که دیگه ما نمی تونیم بهش

 کمکی کنیم ... ساعت 5 صبح هوشیاری خودش را از دست داد

... ونتیله شد ... ساعت 6 صبح در شوک هیپوولمیک رفت... و ساعت 9 صبح از این دنیا رفت

اونقدر مظلومانه از دست رفت که دلم خواست بنویسم تا شاید صدای اون مریض

 که در شب قبل به جایی نرسید

امروز شنیده بشه... اگر چه دیگه نمیشه اون مرد را زنده کرد

شب قبل به ایا و ...اگر و ... اما ...و ای کاش... گذشت

 ولی امروز با اطمینان می تونم بگم :

پزشک انکال اون بیمارستان شب قبل... خواب خوبی رفته .

نویسنده : الهه ...