گلها میخندند

 

برگها سبز می شوند

 

و آرزو هنوز پیر نشده

 

دلم همیشه و همیشه ... به باغ سبز پشت دیوار دل بسته است

 

و کلید آن را من پیدا خواهم کرد

 

هنوز بچگانه ترین رویاها... من را به حقیقت می رساند

 

اگر چه خسته تر از آنم که گرگم به هوا بازی کنم

 

ولی پیر و دلشکسته نشده ام

 

من بدون رویا زنده نمی مانم

 

فردا... پشت باغ رویا ... گلهای ارزو... من را ...به حقیقت می رسانند

 

و من تا همیشه اگر چه خسته ... می خندم

 

باور کن !

 

نویسنده : الهه ...