وقتی بزرگ میشوی ...

 

دنیای بچگی ...

شیرین و زیباست ولی نمی دونم چرا میخوای زود بزرگ بشی ؟! ...

مشکلات را نمی بینی ...

دور و بر ... پدر ... مادر ... عمو ... دایی ... عمه ... خاله ...

همه جوون و سلامت هستند ...

تو با خیال راحت ... ساعتها و ساعتها ...

میتونی خیال پردازی کنی و هزار تا نقشه بکشی ...

دکتر بشی و باور کنی دکتری و مریض ها را خوب کنی ...

خاله بشی و باور کنی خاله ای و مهربونی کنی ...

پلیس بشی  و سوت بزنی و ایست بدی

و بعد اجازه بدی ماشینها حرکت کنند  اما 

با مهربانی  بگویی سبقت غیر مجاز مشغول تلفنلبخند ...

میتونی با اسباب بازیهات بهترین خونه دنیا را بسازی ...

و در ظرف های خالی ... غذا درست کنی ... و سیر هم بشی ...

خانه امن ترین و بهترین جای دنیاست ...

اما وقتی در چشم به هم زدنی بزرگ میشی ...

دیگه شرایط مثل قبل نیست ...

پدر و مادر و اطرافیان شکسته شدند ... 

بازار رویاها ...تعطیل میشه ! و آرزوها ...

 حقیقت های زندگی ...یکی یکی  دست خودش را رو میکنه...

در دنیای واقعی ...دکتر و خاله و پلیس میشی ...

اما  نه مریض هات خوب میشند...

نه مهربانی اثر میکنه ...

و نه ماشینها منتظر اجازه تو هستند ...

 سبقت غیر مجاز میگرند و بارها و بارها  تصادف میکنند ...

با بهترین خونه دنیا و  رنگین ترین  سفره ها ... سیر نمیشی !

به  هیچ کس اطمینان نمیکنی ... و هیچ چیز سر جای خودش نیست ...

حتی خود تو  ... که روزی دردانه و صاحبخانه بودی !

نویسنده : الهه ...

 

/ 3 نظر / 23 بازدید
مهدی

کاش زندگی دنده عقب داشت..واقعا کااااااااااااااااااااش...

علی

سلام بعد از مدتها اومدم تو وبلاگتون کلی حال کردم ...

مریم

این شعر زیبا رو رو وبلاگم گذاشتم نظرات تشکر که شده بود همش حق شما بود... همه ی دوستام خوششون اومده بود واقعا ممنون! چند تا از نظرا: سال ها پیش که کودک بودم سر هر کوچه کسی بود که چینی را بند می زد با عشق و من آن روز به خود می گفتم آخر این هم شد کار؟ ولی امروز که دیگر اثری از او نیست چینی دل ترکی دارد و من دربه در ، کوی به کوی در پی بند زنی می گردم.. کلی دلم هوای کودکی و دلبستگیامو موهای سیاه پدر و مادر و دایی و خاله و عمو و عمه را کرد دلم یک جفت کفش جغجغه دار می خواهد...!! درست شبیه به همانی که آن کودک یکساله دارد...! همان کودکی که وقتی می دود،با جیغ هر قدمش ،دعوت به آغوشی جدا نشدنی میشود...!! من هم میخواهم ... یکی درست مثل همانی که او دارد...!! شاید که حس کنند آدم ها... آمدن ها و رفتن های سر در گریبانم را...!! [گل]